| واژه | آسر مخ کرده |
| تلفظ (لارستانیکا) | aaseré mekh kerda |
| فارسی | 1. چیزی را بر میخ یا چنگک آویختن، معمولا برای ظروف و اسباب آشپزخانه به کار میرود. 2. (عامیانه) عبارتیست که کسی پیر شده است و هنگام بازنشستن وی است، مثلا: "شَت و کُمِهم ما سِرِ مِخ کِردِه": یعنی حصیر و آردبیزم (پرویزن) را بر میخ آویختم. 3. عبارتیست که نشان میدهد کسی از کودکی ناراحت یا رنجیده است، مثلا "اُز دَسّ بَچ جاغَن ما سِرِ مِخ ای کِردِه" یعنی به علت کودک، هاون را بر چنگک آویختم. |
| انگلیسی (لارستانیکا) | 1. To hang up things usually kitchen utensils on peg or hook; 2. slang. An expression that one is old and about to retire, as "shat o'komem maa seré mekh kerdé": I have hanged up on peg my mat and sieve; 3. The phrase is used also when one is annoyed by toddler, as "oz dassé bach jaghan maa seré mekh ei kerda": Because of toddler I have to hang up the mortar on peg. |
Larestanica Back Cover
Larestanica Back Cover
Wednesday, December 7, 2011
آسر مخ کرده
آسر گرته
| واژه | آسر گرته |
| تلفظ (لارستانیکا) | aasar gereta |
| فارسی | 1. دوباره از سر گرفتن، شروع مجدد، شروع دوباره، باز آغازیدن، یا موضوعی یا بحثی را دوباره برانگیختن. 2. موضوعی یا حادثهای قدیم را مطرح کردن. 3. جر و بحثی قدیم را مجددا از سر گرفتن. |
| انگلیسی (لارستانیکا) | 1. To restart, or to once again bring a subject up; 2. To bring up an old or a past event; 3. To renew an old argument |
آسرخنده
| واژه | آسرخنده |
| تلفظ (لارستانیکا) | aaserakhenada |
| فارسی | 1. خمشگین کردن، برآشفته کردن کسی را. 2. برآشفته کردن زنبورها از راه به هم زدن کندویشان. |
| انگلیسی (لارستانیکا) | 1. To anger, irritate someone; 2. To irritate bees, or wasps by poking on their nest |
آسرخده
| واژه | آسرخده |
| تلفظ (لارستانیکا) | aaserakheda |
| فارسی | 1. خشمگین شدن, خشمگین, خشمناک, عصبانی. 2. پریدن، مانند سنگهای کوچک که از سوی ماشین متحرک به سمت کسی میپرد، یا مانند زنبورهای خشمگین که از کندو بیرون پریده است. 3. پاشیدن، مانند قطرههای زوعن جوش که از ماهیتابه میپاشد. 4. ناگهان منقبض یا متشنج شدن که به علت بیماری صرع است یا به علت تب شدید مخصوصا در کودکان یا بچهها. |
| انگلیسی (لارستانیکا) | 1. To become furious, enraged; 2. to fly out, as small stones fly out of the passing car, or angry irritated bees or wasps fly out of their nests; 3. To spatter, as a small drop of hot oil spatters out of the frying pan; 4. To have seizure, or sudden attack of convulsion either by epilepsy or high fever specially in infants, or young children |
آسر انده
| واژه | آسر انده |
| تلفظ (لارستانیکا) | aaser onda |
| فارسی | حالتی معین را ساختن یا به آن حالت برگشتن، مثلا "آسر لج انده": دوباره لجوج گشتن. |
| انگلیسی (لارستانیکا) | To come up with, to come back on, to become once again to a particular situation, as "aasere laj onda" : to become once again stubborn. |
آستگ
| واژه | آستگ |
| تلفظ (لارستانیکا) | aastog |
| فارسی | 1. آستگ = پله = نُماردو: پله، معمولا پشت در ورودی اتاق 2. کف درگاه یا قرنیز کف پنجره: قسمت افقی پایینی از در یا دروازه |
| انگلیسی (لارستانیکا) | 1.step, usually one behind the door at the entrance of a room 2. Sill, the horizontal part of the door frame which is fixed to the door |
آسا
| واژه | آسا |
| تلفظ (لارستانیکا) | aasaa |
| فارسی | آهسته، به آهستگی؛ آسان |
| انگلیسی (لارستانیکا) | Slow, slowly; easy |
آس
![]() |
| هاس یا آس : سنگ آسیاب |
| واژه | آس |
| تلفظ (لارستانیکا) | aas |
| فارسی | سنگ آسیاب: ماشین دستی است که گندم، جو، و... را آسیاب میکند؛ همچنین به لفظ "هاس" گفته میشود. این ماشین از دو سنگ گرد ساخته شده است، هر سنگ به ارتفاع 4 اینچ (10.04 سانتیمتر) و پهنای 15 اینچ (37.65 سانتیمتر) است. یک سنگ را بر دیگری میگذارند طوری که سنگ بالایی بر روی سنگ زیرین میچرخد، سنگ زیرین بر پایگاهی به وسیله میله چوبی ثابت است میشود و انتهای فوقانی میله در سوراخی در وسط سنگ بالایی لولا میزند (محور). دستهای مانند مداد پنسل، که از چوب است به کلفتی 1 اینچ (2.51 سانتیمتر) و 30 اینچ (75.3 سانتیمتر) ارتفاع در سوراخی در نزدیکی حاشیه بیرونی سنگ بالایی قرار داده میشود و به وسیله آن شخص (معمولا زنان این کار را می کنند) میتواند سنگ بالایی را بچرخاند تا حبوبات را آسیاب کند. زن با یک دست دسته را میگیرد و میچرخاند و با دستی حبوبات را در سوراخی در وسط سنگ بالایی میریزد. حبوبات از این سوراخ به کانالهایی در سنگ تحتانی ثابت جریان مییابد که حبوبات را به سطح آسیاب میان دو سنگ میرساند، حبوبات در راه بیرون رفتن از بین دو سنگ در حال جریان به سوی حاشیههای سنگ به آرد تحویل میشود و آرد در گودی دور سنگ آسیاب جمع میشود. شخصی که حبوبات را آسیاب میکند معمولا با خود آواز میخواند ولی صدایش به دلیل سر و صدای "آس" شنیده نمیشود. تا سالهای دهه 1940 بیشتر خانههای لارستان اتاقی را با فضایی باز داشت که "هاس" و دیگر وسایل خانه در آن نگهداری میشد |
| انگلیسی (لارستانیکا) | Millstone, a facility to grind wheat, barley, etc.; it is also called "haas". It consists of a pair of circular stones four inches thick and fifteen inches wide one placed on top of the other. The top on rotate over the bottom one which is fixed on top of a platform by a wooden rod, whose upper end hinges into a hole in the center of the top stone. A pencil like wooden stick, one inch thick and thirty inches long which pivots in a hole close to the edge of the top stone with its upper end being loosely fixed in a frame above the platform, enables a person, usually a woman, to grind the grains. The woman holds the stick and pushes around the upper stone with one hand while she pours the grain with the other hand into a hole in the center of the rotating top millstone, flowing into shallow grooves, known as channels, which radiate from the center of the stationary millstone. The channels lead the grain onto the flat grinding section, and to the edge, where it emerges as flour and gets accumulated in concave area on the top of the platform. The miller usually sings but the voice cannot be heard due to the grating noise of the mill. Up to the late 1940s most houses in Larestan had an open room in which "haas"and other household amenities were placed. |
آزیر انده
| واژه | آزیر انده |
| تلفظ (لارستانیکا) | aazeer onda |
| فارسی | پایین رفتن؛ پیاده شدن |
| انگلیسی (لارستانیکا) | To come down; to dismount |
آزر گل بسّه
| واژه | آزر گل بسّه |
| تلفظ (لارستانیکا) | aazere gel bessa |
| فارسی | کسی را به خود مغرور ساختن؛ کسی را با غرور وا فتخار پر کردن |
| انگلیسی (لارستانیکا) | To make someone become arrogant; To puff someone with pride |
آزته
| واژه | آزته |
| تلفظ (لارستانیکا) | aazata |
| فارسی | 1. زدن کسی را به نیت انتقام یا تلافی یا قصاص 2.چیزی را به چیزی دیگر وزن و مقایسه کردن |
| انگلیسی (لارستانیکا) | 1. To beat someone in revenge or in retaliation 2. To weigh or measure one thing against another |
آرومه
| واژه | آرومه |
| تلفظ (لارستانیکا) | aaroome |
| فارسی | آرام است (مرد/زن/چیز) |
| انگلیسی (لارستانیکا) | He, or, She is quiet; it is calm |
Subscribe to:
Posts (Atom)
