Larestanica Back Cover

Larestanica Back Cover
Larestanica Back Cover

Sunday, February 12, 2012

آوازه

واژهآوازه
تلفظ (لارستانیکا)aavaaza
فارسی آوازه، شهرت، مخصوصا آوازه نیک
انگلیسی (لارستانیکا)Fame, reputition, especially of good character.

آواز خش

واژهآواز خش
تلفظ (لارستانیکا)aavaaz khash
فارسی آواز زیبا، آواز خوب و قشنگ، آوای قشنگ، یا ترانه زیبا
انگلیسی (لارستانیکا)Good song, good voice; a pretty vocal music, or lyric

آواز خده

واژهآواز خده
تلفظ (لارستانیکا)aavaaz khauda
فارسی آواز خواندن
انگلیسی (لارستانیکا)To sing a song; to sing

آواز

واژهآواز
تلفظ (لارستانیکا)aavaaz
فارسی آواز، آوا
انگلیسی (لارستانیکا)Song, voice; melody

آواره بده

واژهآواره بده
تلفظ (لارستانیکا)aavaara boda
فارسی آوارگی، آواره شدن، بینوا شدن، بی خانمان شدن، دربدری
انگلیسی (لارستانیکا)To become homless, to be vagrant

آواره

واژهآواره
تلفظ (لارستانیکا)aavaara
فارسی آواره، بینوا، بی خانمان، دربدر
انگلیسی (لارستانیکا)Vagabond, vagrant; destitute of name or character, homeless

آنیشده

واژهآنیشده
تلفظ (لارستانیکا)aaneesheda
فارسی دوباره جستجو کردن، واجستن، دوباره دنبال چیزی گشتن
انگلیسی (لارستانیکا)To repeat looking and or searching for.

آنده

واژهآنده
تلفظ (لارستانیکا)aanada
فارسی نهادن، گذاشتن؛ چیز محمول را زمین گذاشتن برای استراحت؛ بالا زدن چیزی مثلا آماج را تا آن را هدف تیر کرد؛ دست کشیدن یا تسلیم شدن مثلا کسی مغرور یا خودخواه
انگلیسی (لارستانیکا)To lay, put down; to put down what is been carried in order to get rest; to put up as a target to shoot at; to quit, to stop as arrogant, or selfish

آنخده

واژهآنخده
تلفظ (لارستانیکا)aanokheda
فارسی چسباندن، الصاق کردن؛ پیوستن، وصل کردن
انگلیسی (لارستانیکا)To stick, to adhere; to attach

آنته

واژهآنته
تلفظ (لارستانیکا)aanota
فارسی چسبیدن، گیر کردن، گیر افتادن، چسبیده شدن
انگلیسی (لارستانیکا)To become stuck to; sticking, adherence

آمه او

واژهآمه او
تلفظ (لارستانیکا)aamau oo
فارسی خویشاوندی، قوم و خویشی از طرف پدر، بستگی از طرف پدر
انگلیسی (لارستانیکا)Kinship, connection by blood through fathers's side

Thursday, December 22, 2011

آمه

واژهآمه
تلفظ (لارستانیکا)aame
فارسی عمو، برادر پدر؛ ناپدری، شوهر مادر؛ معمولا زنان پس از مرگ شوهر دوباره عروسی نمی‌کردند، اما گهگاهي جهت رعایت کودکان، زن بیوه با برادر شوهرش عروسی می‌کند، و بدینسان کودکان ناپدری خود را "آمه" جار می‌زنند
انگلیسی (لارستانیکا)Uncle, a brother of one's father; husband of one's mother; step father; It is unusual for a woman to remarry after the death of her husband, occasionally for the sake of small children, she may marry the brother of her late husband, as the result any step father would be by childern addressed "aame"